دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
326
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
پيش از اينكه وارد آئين نقطوى شود ، سرتاسر ايران را گشت . او پس از بازگشت به قزوين در مسجد به وعظ پرداخت و دراويش و مردم بر او گرد آمدند و همين نكته « علما » را آزرده كرد و او را براى مباحثه و مناظره به دربار فراخواندند . در حضور شاه - احتمالا اسماعيل دوم - از شروع اسلام و « مذهب برحق ائمه » از او پرسيدند و « اكثر نامقابل در مقابل گفت » ولى « از جاده شريعت خارج نشد » و از همان درسهايى كه از فقه خود علماء گرفته بود ، پس داد . پس او را بهنام شريعت اسلام كه در جامعه اسلامى والاتر از هرنوع كلام مبهم بود بخشيدند - وقايع بعدى ، اطلاعات بيشترى را درباره ساختار بغرنج اين فرقه فرارو مىنهد ( مخصوصا افزايش تعداد پيروان عامى او ) كه در تكفير او در زمان شاه عباس اول به اوج خود رسيد . در اين ماجرا بحثى جالب با يك نقطوى معروف به يوسفى تركشدوز و قلندر كوچك بهلهدوز درگرفت و در خلال آن ماهيت ملحدانه آئين خسرو هرچه بيشتر برملا شد و درنتيجه « ستارگان گولخوردند » ( عنوان داستان معروف آخوندزاده ) و يوسفى تركشدوز به مدت سه روز جاى عباس نشست و پس از آن به قتل رسيد ( 1002 / 4 - 1593 ) « 1 » . در اين ماجرا حضور عنصرى بهنام صوفى به مفهوم ظاهرى آن ( مقايسه شود با تكيهاى كه درويش خسرو ايجاد كرده بود ) كه هيچگونه همخوانى با اوج اخوت آن نداشت ، از منظر مذهبى تقويت و تشديد شد و به گونه متناقض ضدعرفانى ( تا آنجا كه ويژگى ضد فردى آن نشان مىدهد ) ظاهر گشت . به نظر مىرسد كه اين قضيه در پيرامون نهضتهايى تنيدهشده كه مفهوم اصلى در حاشيه قرارگرفته و هدف از آن نيل به نوعى دمسازى سياسى از راه بهرهگيرى ماهرانه از امر تقيهبوده كه در آنسوى زهدگرايى رسمى طريقتهاى مختلف مستتر بوده است . از طرف ديگر ، ديرى نگذشت كه طبقه مذهبى شيعه متوجه ابهام اين نوع گرايش شد و واكنش در مقابل اين نوع تصوف شكل تحديد دقيق مرزهاى ايران اثنى عشرى را به خود گرفت . دوران شكوفائى عصر صفوى تاريخ مذهب رسمى دوران صفوى كه از زمان عباس اول شروع شد ، با سه مسأله عمده و بنيادى سروكار داشت : رد و محكوميت تصوف ؛ تدوين فقهى و حلوفصل تناقضات و اختلافات احكام فقهى كه اگر تعريفات كلامى به خود مىگرفت ، خطراتى به دنبال داشت ( تصفيه و پالايش كلامى كه اختصاص به اعضا و پيشروان مكتب اصفهان داشت ، دراينمورد به فصل بعد رجوع
--> ( 1 ) - اسكندر منشى ، ترجمه سيورى ، صص 9 - 648 .